زمین من سلام .مهربانم چند وقتیست به خانه مان سر نزدیم گویی خیلی خودمان و وجودمان را وقف زندگی کردیم اری من امروز امدم تا دوباره به خانه مان گر مایی ببخشم.خانه ی افتاب و زمین خانه ی احساس ماست.خانه ی خاطرات ما.پس ما هر جا که باشیم .هر چقدر که زندگی درگیرمان سازد. در گوشه گوشه ای از این عالم هستی خانه ای داریم به وسعت عشقمان .خانه ای به پاکی عشقمان و خانه ای به سبزی وجود الله سبزمان..

+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 20:43  توسط افتاب و زمین
|
دلم میخواهد سا عت ها برایت بنویسم اری عجیب دلتنگم.کجایی تو؟ چرا نیستی؟ اری خنده های بلند من با تو هستم. به کجا سفر کرده ای؟
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 20:21  توسط افتاب و زمین
|
سلام باز هم امدم تا برایتان بنویسم تا باز کمکی دلم را سبک کنم. بگویم کجا هستم /چه میکنم .اری نازنینم من همسفر شاه زاده ی مهربانی شدم و سوار بر اسبی سفید با هم تازیدیم
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 20:14  توسط افتاب و زمین
|