امان از بی عزت شدن امان و من به راستی درونم شکسته است اری مهربانم من درونم شکسته است به راستی احساس میکنم که ................................بماند بهترینم بماند درد دلکم بسی سنگین است..بماند بگذار تا کمکی برایت بگریم......................................................
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 17:53  توسط افتاب و زمین
|
نازگلم سلام امدم تا باز هم برایت بنگارم نا زنینم به راستی نیکو برایم نگاشتی <می شود خندید> اری من وتو زاده ی دشت شقایق هستیم.زاده ی عشق / محبت/ مهربانی.زندگیمان چه ناز تنازی میکند به یقین خریدار نازش میشوم.چرا که نیمی از ان برای توست.می خندم /لبخند میزنم تا همگان بدانند مالیا تی بابتش از من نمی خوا هند شاید شاید روزی در ایینه ای شفاف خود را دیدند و دلشان خواست تا حد اقل لبخندی نثار دل خود کنند.<به امید ان روز>
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 15:2  توسط افتاب و زمین
|
تحفه ای پیدا نکردم که به تو هدیه کنم یک سبد عاطفه دارم همه ارزانی تو.
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 20:7  توسط افتاب و زمین
|