تبليغاتX
خا نه ی ما(افتاب و زمین)
اری به راستی میدانم جواب سلام واجب است میدانم اما مهربا نم برایم بگو تا بدانم جواب سلام دلتنگی را نیز باید داد؟ نمی دانم چرا اما دلتنگی گه گاه سلام گرمی را به من هدیه می دهد. همیشه نیز لبخندی بر لب دارد . همیشه نیز اشفته است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 12:45  توسط افتاب و زمین  | 

خوب گوش کن تا برات بگم اهل کجام برای چی اومدم چرا پیش تو اومدم می خوام چیکار کنم کجا میخوام برم /از دیار عشق اومدم تا عاشقی کنم و به دیار یار برگردم.اومدم تا چند سالی با هم باشیم دو تا دوست باشیم مهربونی کنیم دلامونو سبک کنیم. یا حق

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 15:37  توسط افتاب و زمین  | 

فریاد مرا بشنو که چندیست درونم اشفتست هیچ ندارم تا برایت بگویم اقای اقا ها/ ناز گلک من /من از ان تو شدم اما نه اسیر تو . به راستی از عشقم کاسته میشود هر ان وقتی که احساس اسیری میکنم.من برایت و برای خود قسم یاد کردم که نمی ایستم   .ناز گلک بهتر از اینها میتوانی با من باشی. چرا که بهترینی.خود دانی ...........من دگر تو را دوست ندارم. چرا که الکت را شکستی.گفته بودم بهترینم گفته بودم عمر زندگی کوتاه است بیا با هم مهربان باشیم .یا حق>
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:28  توسط افتاب و زمین  | 

الی عزیزم

ای گرمابخش وجود زمین، آفتاب بی همتا، نگارگر زیباییها، محبتها و هزاران هزار خوبی.

هر آنچه گفتی به دیده منت نهادی و شرمگینم کردی به الطاف بی شمارت که نتوان به زبان سپاس گفت.

می بوسم گونه هایت را ، دستانت را از سر قدرشناسی قلب کوچک دریاییت که سیرآبم می کند به گاه تشنگی ، می خنداندم به وقت تنگی و بزرگم می کند در لحظه های کوچکی.

حقیقت مأنوس من، دوستت دارم 

ای بزرگ بزرگ .........ای بی مثال ...... ای بود ......ای آفتاب

                                                                        سپاس

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:38  توسط افتاب و زمین  |